مقاله پژوهشی
روابط بین الملل
حمیرا مشیرزاده
دوره 1، شماره 1 ، فروردین 1403، صفحه 1-32
چکیده
یکی از چالشهای چشمگیر متأخر علیه جریان اصلی و حتی انتقادی روابط بینالملل نوشتههای پسا استعمارگرایان بوده است. پسا استعمارگرایی که بهعنوان یک جریان انتقادی متأثر از پسا ساختارگرایی و تا حدی آنتونیو گرامشی و نیز تاریخ فرودستان هند در کنار آثار متقدمی چون نوشتههای فرانتس فانون و آلبر ممی، نخست در نقد ادبی و سپس در مطالعات ...
بیشتر
یکی از چالشهای چشمگیر متأخر علیه جریان اصلی و حتی انتقادی روابط بینالملل نوشتههای پسا استعمارگرایان بوده است. پسا استعمارگرایی که بهعنوان یک جریان انتقادی متأثر از پسا ساختارگرایی و تا حدی آنتونیو گرامشی و نیز تاریخ فرودستان هند در کنار آثار متقدمی چون نوشتههای فرانتس فانون و آلبر ممی، نخست در نقد ادبی و سپس در مطالعات اجتماعی ظهور کرده بود، وارد رشته روابط بینالملل نیز شد اما در مطالعات بینالمللی در ایران جایگاهی درخور نیافته است. هدف این مقاله بررسی مساهمت ممکن پسا استعمارگرایی در مطالعات بینالملل در ایران است. میدانیم که از یکسو اروپا محوری حاکم بر رشته مغایر تمایل آن به اتکا بر تجربههای بومی است و از سوی دیگر تا حد زیادی میتوان گفت مطالعات بینالملل در ایران عملاً مبتنی بر مفروضاتی اروپا محور است. مقاله نشان میدهد که چگونه پسا استعمارگرایی با فرا رفتن از تقسیمبندیهای دووجهی که شاخص اندیشه اروپا محور است و منجر به آن میشود که همهچیز از امنیت تا قدرت تا تاریخ تا دولت و ... نهتنها از نگاه دووجهی نگریسته شود و کارگزاری در همه حوزهها به کارگزار غربی محدود شود، فرا میرود و به کارگزاران غیر غربی توجه میکند و بر سرشت هم پیوند همه پدیدهها از جمله خود شرق و غرب تأکید میکند.
مقاله پژوهشی
روابط بین الملل
حسین سلیمی
دوره 1، شماره 1 ، فروردین 1403، صفحه 33-65
چکیده
در این مقاله سعی شده است ضمن ارائه تصویری از نظریه کردارگرائی در روابط بینالملل، شاخصهایی از این نظریه استخراجشده و محیط روابط جهانی با کمک این شاخصها مورد بررسی قرار گیرد. بر این اساس گرایشی از کردارگرائی برگزیدهشده است که به مفاهیم مطرحشده توسط پیر بوردیو اتکا میکند و نحوه فهم کاملاً متفاوتی از پدیدههای بینالملل ...
بیشتر
در این مقاله سعی شده است ضمن ارائه تصویری از نظریه کردارگرائی در روابط بینالملل، شاخصهایی از این نظریه استخراجشده و محیط روابط جهانی با کمک این شاخصها مورد بررسی قرار گیرد. بر این اساس گرایشی از کردارگرائی برگزیدهشده است که به مفاهیم مطرحشده توسط پیر بوردیو اتکا میکند و نحوه فهم کاملاً متفاوتی از پدیدههای بینالملل و جهانی ارائه مینماید. بر مبنای ادبیات و شاخصهای برآمده از این نظریه تلاش شده تا نشان داده شود که روابط بینالملل وارد فضای جدیدی شده است که میتوان نام روابط جهانی بر آن گذاشت. این فضای نوین دیگر فضای رقابت نظامی اقتصادی دولتها بر سر قدرت بیشتر و بر اساس محاسبۀ عقلائی سود و زیان تلقی نمیشود بلکه فضایی است که در آن میدانهای مختلفی برای کنش بازیگران مختلف پدید آمده است. در این میدانهای جدید عادتوارههایی تازه پیدا شده که هم نحوه ادراک بازیگران و هم شیوه عمل و کردار آنها را دگرگون ساخته است. در این میدانهای تازه گونههای مختلفی از سرمایه شکلگرفته و تأثیرگذار است و کنشگران با استفاده از این سرمایهها میتوانند در شبکه اقدام جهانی حاضر شوند. درنتیجه نه فقط شیوه فهم روابط بینالملل بلکه روشهای اقدام و عمل در آن تحولیافته و این جریان تحول در شبکه اقدام جهانی ادامه خواهد داشت.
مقاله پژوهشی
روابط بین الملل
امین معینی؛ ابراهیم متقی
دوره 1، شماره 1 ، فروردین 1403، صفحه 67-93
چکیده
چرایی و چگونگی حاکم شدن گونه خاصی از نظم در یک سیستم منطقهای و شناسایی متغیرهای موثر در این فرآیند از جمله پرسشهای مهم مطالعات امنیتی است. در بسیاری از متون کلاسیک روابط بینالملل، نظم و امنیت منطقهای ذیل روابط قدرت های بزرگ تعریف شدهاند. پژوهش حاضر اما سطح تحلیل منطقهای را در بررسی پرسمان امنیت منطقهای ...
بیشتر
چرایی و چگونگی حاکم شدن گونه خاصی از نظم در یک سیستم منطقهای و شناسایی متغیرهای موثر در این فرآیند از جمله پرسشهای مهم مطالعات امنیتی است. در بسیاری از متون کلاسیک روابط بینالملل، نظم و امنیت منطقهای ذیل روابط قدرت های بزرگ تعریف شدهاند. پژوهش حاضر اما سطح تحلیل منطقهای را در بررسی پرسمان امنیت منطقهای حائز اهمیت دانسته و بر این دیدگاه استوار است که نظم منطقهای در کنار تاثیرپذیری از نقش آفرینی قدرتهای بزرگ مبتنی بر کنش بازیگرانی در سطح منطقه است که اهداف امنیتی خود را بر اساس روندهایی از ثبات و همکاری یا ناامنی و تعارض تعریف میکنند. در این راستا هدف اصلی پژوهش تبیین الگوهای نظم منطقهای با تمرکز بر الگوهای تعارض و همکاری ایران و عربستان به عنوان دو بازیگر اصلی محیط امنیتی خاورمیانه است. پرسش اصلی این است که رقابتهای منطقهای ایران و عربستان چه تاثیری بر الگوهای نظم منطقهای داشته و آینده آن متاثر از رقابت دو کشور چگونه است؟ فرضیهای که در پاسخ به این پرسش مطرح میشود پویشهای منطقهای و مناسبات امنیتی متقابل ایران و عربستان را عاملی مهم در شکلگیری و تحول نظم منطقهای دانسته و معتقد است مناسبات امنیتی دو کشور متغیری تعیین کننده در آینده نظم منطقهای است. روش انجام پژوهش تحلیل کیفی با بهرمندی از روش ردیابی فرآیند است. متغیر وابسته پژوهش نظم منطقهای و متغیر مستقل الگوهای تعارض و همکاری ایران و عربستان در دورههای تاریخی مشخص است.
مقاله پژوهشی
روابط بین الملل
غلامعلی چگنی زاده؛ نازنین صنعتکار
دوره 1، شماره 1 ، فروردین 1403، صفحه 95-154
چکیده
برزیل و آرژانتین در زمره کشورهایی با وزن بالای سیاسی و اقتصادی در آمریکای لاتین هستند که طی چند دهه اخیر مناسبات سیاسی و اقتصادی خود با چین را توسعه دادند. اکثر مطالعات در حوزه روابط بینالملل به رابطه کشورهای امریکای لاتین با قدرتهای بزرگ از منظر نظریه وابستگی مینگرند که توسعه مرکز را در گروی عقبماندگی محیط پیرامونی میدانند ...
بیشتر
برزیل و آرژانتین در زمره کشورهایی با وزن بالای سیاسی و اقتصادی در آمریکای لاتین هستند که طی چند دهه اخیر مناسبات سیاسی و اقتصادی خود با چین را توسعه دادند. اکثر مطالعات در حوزه روابط بینالملل به رابطه کشورهای امریکای لاتین با قدرتهای بزرگ از منظر نظریه وابستگی مینگرند که توسعه مرکز را در گروی عقبماندگی محیط پیرامونی میدانند ولی در این مطالعه تلاش شده تا با مطالعه برداشت رهبران دو کشور بزرگ منطقه یعنی برزیل و آرژانتین توضیح داده شود که کشورهای مذکور سعی در تنظیم سیاست خارجی خود بهگونهای دارند که با جایگزین نمودن قدرتهای نوظهوری مانند چین در آمریکای لاتین از میزان وابستگی نامتقارن خود به هژمون های سنتی در منطقه مانند ایالاتمتحده و اروپا کاسته و بر میزان خودمختاری خود بیفزایند. در این مطالعه با بهرهمندی از اسناد بالادستی کشورهای موردمطالعه، دادههای آشکار و روش تحقیق بریکولاژ این فرضیه اثبات میشود که در دوران حکومتهای چپگرا در امریکای لاتین تمایل بیشتری برای ارتباطگیری با چین وجود دارد و در دوران حکومتهای راستگرا عکس این موضوع صدق میکند و نتیجهگیری میشود که علت اصلی تمایل رهبران این کشورها حتی بعضاً در دولتهای راستگرا اقدام به موازنه تهدید در مقابل سلطه امریکا بر منطقه امریکای لاتین است.
مقاله پژوهشی
روابط بین الملل
فرهاد نظری زاده؛ روح اله ملکی عزین آبادی
دوره 1، شماره 1 ، فروردین 1403، صفحه 155-199
چکیده
پس از یک دوره نسبتاً آرام، به نظر میرسد با جهتگیری کاسبکارانه، بلند پروازانه و رفتار جسورانه آمریکا، دوره جدیدی در چرخه عمر شورای امنیت به وجود آمده است. ازنظر آمریکاییها، نهادهای بینالمللی و بهخصوص ساختارهای مهمی همچون شورای امنیت تا وقتی مورد حمایت و مقبولیت قرار دارند که منافع آمریکا در آنها تأمین شود. با این ...
بیشتر
پس از یک دوره نسبتاً آرام، به نظر میرسد با جهتگیری کاسبکارانه، بلند پروازانه و رفتار جسورانه آمریکا، دوره جدیدی در چرخه عمر شورای امنیت به وجود آمده است. ازنظر آمریکاییها، نهادهای بینالمللی و بهخصوص ساختارهای مهمی همچون شورای امنیت تا وقتی مورد حمایت و مقبولیت قرار دارند که منافع آمریکا در آنها تأمین شود. با این رویکرد و درحالیکه در دنیای چندقطبی جدید، تا حدودی شکافهایی میان رأی و نظر آمریکا و سایر قدرتهای عضو شورا و کشورهای عضو مجمع عمومی مشاهده میشود، به نظر میرسد آمریکا به دنبال تمهیداتی جدید است تا منافع خود را بهتر تأمین کند. تهیه و تدوین طرح برای اصلاح شورای امنیت یکی از مهمترین راهکارهایی است که آمریکا آن را دنبال میکند. با توجه به روشن نبودن دورنمای ساختار شورای امنیت و رویکرد آمریکا و جامعه جهانی در این خصوص، سؤال اصلی این پژوهش آن است که اصلاح ساختار شورای امنیت سازمان ملل متحد در چارچوب منافع ملی ایالاتمتحده آمریکا، چه پیامدهایی را برای جمهوری اسلامی ایران به دنبال خواهد داشت؟ در پاسخ به این سؤال، این پژوهش، با هدف آیندهنگاری و با بهرهگیری از روش سناریونویسی پیتر شوارتز، تمامی سناریوهای محتمل و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی ایران را مورد بررسی قرار میدهد.
مقاله پژوهشی
روابط بین الملل
مرتضی نورمحمدی؛ حدیثه احمدی
دوره 1، شماره 1 ، فروردین 1403، صفحه 201-240
چکیده
ساختار سیاسی در افغانستان بر محوریت سیاست قومی شکلگرفته است و حاکمیت این کشور از بدو تأسیس تاکنون بر پایه تک قومی(پشتون) استوار بوده و از مشارکت گروههای عمده قومی در ساختار سیاسی کشور بهشدت اجتناب کرده است. هدف اصلی در این پژوهش تحلیل و ارزیابی سیاست تک قومی در ساختار سیاسی بوده درحالیکه این کشور دارای تنوع قومی است. ...
بیشتر
ساختار سیاسی در افغانستان بر محوریت سیاست قومی شکلگرفته است و حاکمیت این کشور از بدو تأسیس تاکنون بر پایه تک قومی(پشتون) استوار بوده و از مشارکت گروههای عمده قومی در ساختار سیاسی کشور بهشدت اجتناب کرده است. هدف اصلی در این پژوهش تحلیل و ارزیابی سیاست تک قومی در ساختار سیاسی بوده درحالیکه این کشور دارای تنوع قومی است. پرسش اصلی در این مقاله، عبارت است از: نقش سیاست قومی در ساختار سیاسی افغانستان، در دوره معاصر چگونه بوده است؟ در پاسخ، به این پرسش، این فرضیه مطرح میگردد که ساختار سیاسی بر مبنای سیاست قومی در افغانستان، بر محوریت قوم حاکم بوده است و دولتهای مختلف از ویژگیها و رویکردهای همسان و ناهمسان برخوردار بوده و علاوه بر آن، کوتاهیهای دولتهای حاکم، گاهی با مقاومت جامعه سنتی و قبیلهای افغانستان مواجه شدند. سیاست قومی دارای الگوها و مدلهای سهگانه است که حاکمان افغانی در برخی دورههای حاکمیت خود از مدل همانندسازی قومی و در برخی از دورههای دیگر از مدل تکثرگرایی قومی، بهره گرفته است و درنهایت برخی از حاکمان از الگو و مدل وحدت در کثرت استفاده کردند. روش تحقیق در پژوهش حاضر، روش توسعهای و کاربردی است. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که افغانستان، یکی از کشورهای است که دارای تنوع قومی است. دولتهای مختلف، مبتنی بر نوع نگاه به مؤلفه تنوع قومی و با توجه به ویژگیهای این ساختار موزاییکی اقوام، اقدام به سیاست قومی کرده است. بااینوجود، حاکمان افغانستان تاکنون نتوانستند از رهیافت و مدل سیاست قومی بر طوری مناسب بهرهمند شوند. ازاینرو، این کشور تا هنوز نیز، دستخوش تضادها و حتی تقابل قومی است و همچنان از ناامنی و بیثباتی آن رنج میبرند.